انواع فضولی ها....
صبح که من و شما توی خونه تنها هستیم و بابایی نیست... و حتی بعدازظهر که بابا محمد هست، به هیچ شکلی، هیچ گونه توجه ای به اتاقت و اسباب بازی هات نداری و اگه من یا بابایی همراهت بیایم تو اتاقت و با یکی از اسباب بازی هات بازی کنیم، شما هم یک کمی تمایل به بازی کردن رو نشون می دی و چند دقیقه ای سرگرم هستی...
چند روز پیش تا وقتی که جلوت بودم، کلی روی تختت بازی کردی و سرگرم بودی و به محض اینکه چند دقیقه تنهات گذاشتم و بعد از مدتی به اتاقت برگشتم:

بله، خانوم پاهاش رو از میله های تخت بیرون کرده بود و به خاطر همین کارهای خطرناکت هست که توی تختت تنهات نمی گذارم.

صبح ها که تنها هستیم و من کاری توی آشپزخانه دارم، اگه جلوی کابینتی یا گاز یا ظرف شویی بایستم، کاملا شما هم پایین پاهام می ایستی و با صدای غرغر و گریه های الکی که از خودت درمیاری نشون می دی که می خوای بغلت کنم تا شما هم در جریان کارها قرار بگیری و عقب نیافتی!!!
با سختی فوق العاده زیادی با حضور شما می شه غذا درست کرد و خدا خیر بده مامان جونی و بابا جونی رو که هر وقت صدای گریه ات رو می شنون، تو رو پایین می برن تا یک مدتی پیششون باشی و من هم در این چند دقیقه ای که شما نیستی با سرعت برق و باد کارهام رو می کنم ...

بعضی مواقع که من توی آشپزخانه هستم و از جنابعالی خبری نیست، اطمینان دارم که در حال خرابکاری یا سرگرمی جدیدی هستی که سریع خودم رو بهت می رسونم:


یک بار این جوری پیدات کردم، پلاستیک لپه ها رو از جای حبوبات ها بیرون کشیده بودی و گره اش رو باز کرده بودی و تمام کف آشپزخانه لپه شده بود ولی به قدری خوشحال بودی که نگو...
دائما لپه ها رو مشت می کردی و روی کف پخش می کردی و من هم با کلی قربون صدقه و دوربین به دست کلی ازت فیلم می گرفتم...
واقعا لبخندهات دیدنی بود و دلم نمیامد که تو رو بردارم و خرابکاری هات رو جمع کنم و تا مدت ها از دور کنترلت می کردم و تو نزدیک به نیم ساعت سرگرم بودی ولی بعد از نیم ساعت دوباره آویزون من شدی و من باید به فکر یک چیز جدید دیگه برای سرگرمی شما می بودم!!!!
![]()
سرگرمی دیگه شما وقتی که من توی آشپزخونه هستم، ماشین لباس شویی هست. اگه چیزی رو توی خونه گم کنیم داخل ماشین لباس شویی هم از مکان هایی هست که باید بگردیم.
مثلا توی عکس های پایین خانوم قصد شستن گوشی تلفن رو با ماشین لباس شویی دارن!!!!




توی عکس بالا اگه نگرفته بودمت، کامل می خواستی بری توی ماشین لباس شویی

خیییلی خیییلی علاقه زیادی به سیم و نخ داری و فکر کنم بابایی هر 2 ماه یک بار باید شارژر جدید برای موبایلش بخره چرا که بیشتر مواقع سیم شارژر توی دهنت هست و بعد از یک مدتی از کار میافته...


با حضور شما به هیچ وجه نمیشه پشت کامپیوتر نشست چرا که این قدر از سر و کول و دست و پای آدم بالا می ری تا خودت رو به صفحه کلید برسونی و اگه هم بخوام فقط برای چند دقیقه پشت کامپیوتر بنشینم باید سرت رو یک کمی با سیم های اطراف کامپیوتر گرم کرد تا بتونم کارم رو بکنم.( در ضمن تمام خاطرات خانوم خانوما رو از ساعت 12 شب به بعد که سارینا جونم توی خواب ناز هست وارد وبلاگت می کنم.....)

بعضی مواقع که توی اتاقت تنها میری، هیچ توجه ای به اسباب بازی هات نداری و دوست داری که در کمدت رو باز کنیم و تمام چیزهای داخلش رو بریزی بیرون و یا خودت کشویت رو باز می کنی و لباس هات رو به هم می ریزی !!!!


یک بار بعدازاینکه خوابوندمت رفتم توی اتاقت که کشوهای لباست رو که به هم ریخته بودی، منظم کنم. صحنه پایین رو دیدم :

الهی مامانی فدات بشه، که نظر می دی و در چیدمان اتاقت ما رو کمک می کنی!!!!!!!!!! بله عزیزم تمام کتاب هات رو از توی کشوی کتاب ها خارج کرده بودی و توی کشوی کناری، بغل لباس هات گذاشته بودی . خلاصه اینکه من و بابا کلی از دست هنرهات می خندیم....
دخترم دوست داره اتاقش رو این جوری بچینم!!!!

مواقعی که من یا بابا محمد توی اتاقت هستیم، تو رو توی تختت می گذاریم ، و شما کلی شنگول هستی و از در و دیوار تختت بالا می ری و آویز بالای تختت رو هم خیلی دوست داری:



خیلی علاقه زیادی به ستاره بالای تختت که موزیکال هست داری و تا زمانی که صدای اون هست با تمام دقت بهش نگاه می کنی...






مامانی هزار بار فدای خنده هات بشه.....


انواع فضولی ها....
